X
تبلیغات
رایتل

زیبایی تغییرات

خدایا هرکسی رو که تو این دنیا عاشقش میشم ومیپرستمش ترکم میکنه!! نکنه که تو هم یه روز ترکم کنی خدا جون....

7 مرداد 1390 ساعت 01:29

داستان های من و سوسک (2)

سلام ببخشید که یکم داستان دومی طول کشید
آخه درگیر یه مسائلی بودم که بدجور وقتم رو پر کرده بودند...

و حالا ماجرا:

http://natural-japan.net/photos/Periplaneta_fuliginosa04.jpg


بعد یه مسابقه ی سنگین که با پیروزی قاطعانه تیممون همراه بود و تونستم به تیم انتخابی مسابقات راه پیدا کنم تو اوج گرما اومدم خونه و بعده یه استراحت کوچولو و رفع تشنگی تصمیم گرفتم برم حموم که کاش آب قطع میشد و نمی رفتم!!!


وقتی رفتم داخل حموم و درو باز کردم نمیدنم چی بود و چطور شد که یهو یه چی از بالای در تلپ افتاد تو لباسم....دیدم داره زیادی پشتم وول وول میخوره خودمو محکم کوبوندم به دیوار هم اون بیچاره له شد هم پشت من!!!

بعد این قضیه چندش آور رفتم زیر دوش بعدش نویت به کیسه بود که گرفتم و دستم رو بردم توش که....

فکرش هم که میکنم حالم بد میشه!!!

دستم رو بردم تو کیسه با خودم گفتم که چرا داخله کیسه اینقدر نخ داره!

بعد گفتم چرا نخا اینقدر سفت هستن؟ دیدم تو دستم داخله کیسه دارن تکون هم میخورن که یه آن فهمیدم که بـــــــــــــــــــله سوسک تشریف دارن نه یکی بلکه دوتا که متاسفانه تو دسته من بودن!!!

هردو رو گرفتم محکم زدم به دیوار بعدش هم هرچی آب داغ بود ریختم روشون که بعد از یه ماساژ حسابی یه حموم آب داغ هم گرفته باشن تا اینا باشن که بی اجازه دسته دوستاشون رو نگیرن بیارن کیسه خالی...(همون خونه خالی)


بعد از این نظافت تمیز رفتم رختکن که لباسم رو بپوشم وقتی پیرهن رو پوشیدم...

آی خدا انگار هرچی سوسکه واسه ما نازل شده تو این جهان!!!

بعدش پیرهن رو جوری در آوردم که اولش خودم حال کردم به سرعت عملم که باید تو کتاب رکورد گینس ثبت میکردم بعدش لباس رو انداختم پایین و سوسک عزیز توش رو له کردم (اره سوسکه تو لباس بود توقع نداشتین که اول سوسک رو در بیارم بعد بکشمش-بیخیال لباس)


اینم از یه حمام تمیز و نشاط آور بعد از یه مسابقه سنگین!


پی نوشت (1) : منو دیگه بکشن تابستون خونه حموم نمیرم حتی اگه از بوی عرق بمیرم!!!

پی نوشت (2) : به این همزیستی مسالمت امیز...